داستان هاي حيوانات براي كودكان

قول بده منو نخوری چند روز بود که پیشی، توی انبار، یک گوشه‌ی گرم و نرم، چند تا بچه به دنیا آورده بود. بچه گربه‌ها، خیلی کوچولو بودند و پیشی می‌ترسید آنها را تنها بگذارد. برای همین هم این چند روز، اصلاً از جایش تکان نخورده بود و خیلی خیلی گرسنه بود. وقتی، بچه گربه‌ها حسابی شیر خوردند... 

date29 Jul
طراحی سایت weboart | کلیه حقوق سایت متعلق به شرکت پرشین پت می باشد